سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
...همهـ بهتـ میگنـ نهـ منـ ....میگمـ ارهـ
نبودن هایتـ را زیر بالشم مے گــُذارمـ و شــُجاعتـ خود را زیر ســُوال میبرم... ایا دوام مے آورمـ تا فردا؟ خوبم ، باور کنید. اشکها را ریخته ام ، غصه ها را خورده ام نبودن ها را شمرده ام این روزها که می گذرد ، خالی ام خالی ام از خشم , دلتنگی , نفرت و حتی از عشق این دفعه مینویسم برای تو آره برای خودت نمیدونم چطوری احساسمو توی این خطوط جا بدم نمیدونم چطوری بگم که بفهمی چقدر دوستت دارم شاید فکر میکنی بچه ام و معنی عشقو نمیفهمم ولی اشتباه میکنی باور کن دارم عشقو با تمام وجودم حس میکنم عشقی که خودت بهم دادی کاش میشد خودت از آتیشی که توی قلبم به پا کردی با خبر میشدی چی میشد همه عاشقا به عشقشون میرسیدن؟ چی میشد خونه ی دل همه آدما خالی از غم بود؟ چی میشد میدیدمت؟ توی چشات زل میزدم و میگفتم چقدر دوستت دارم کاش میشد دستای گرمت دستای سردمو لمس کنه کاش میشد بی تو نفس نکشم یا کاش خدا همه ی فاصله هارو از بین میبرد ولی مهم نیس چشم به راهتم حتی تا آخر عمرم میدونم میای میدونم بلاخره روزی میرسه که با تو نفس میکشم روزی میرسه که سرمو از روی شونه های تو برنمیدارم روز میرسه همه واسه اینکه عاشقت شدم تحسینم میکنن تو بهترین اتفاق زندگی منی هیچوقت از دستت نمیدم...
غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو اگر بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی من تو خیال تو بودم ٬ تو تو خیال من بودی کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود انگار که تقدیر نمیخواست تو در کنار من باشی منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده نمیشه فکر دیگه کرد ٬ ما خیلی دیرمون شده تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته تقصیر هردومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم باید یکی از ما دوتا غرورو میگذاشت زیر پا آروم به اون یکی می گفت یه عاشق واقعی باش جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست سواره هرگز با خبر از غصه ی پیاده نیست توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم کاش توی دنیا هیچکسی قربونی غرور نشه راه دوتا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه داستان زیبای شاخه گل خشکیده یکی از زیبا ترین داستان های عاشقانه است.شاید خیلی کوتاه نباشد ولی ارزش وقت گذاشتن و خواندنش را داره. شاخه گل شکیده: قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ... این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد . تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود . تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید. از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته باکمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و ... در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست. وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد . اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد. محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت. هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد ! اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت . ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت << انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >> تاحالا فکرکردی درروز چندبارخداراشکرمیکنی .بخاطرنعمت هایی که بهمون داده وبهشون فکرنکردیم. خدراشکر که هروزباصدای زنگ بیدارمی شوم .این یعنی من زنده ام. خداراشکر که گاهی بیمار می شوم .این یعنی به یاداورم که اغلب اوقات سالم هستم. خداراشکر که خریدعیدی جیبم راخالی می کند.این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم. خداراشکر که مالیات می پردازم .این یعنی شغل ودرامدی دارم وبیکارنیستم. خداراشکر که درپایان روزازخستگی ازپامی افتم.این یعنی توان سخت کارکردن رادارم. خداراشکر که باید زمین رابشویم وپنجره هاراتمیزکنم .این یعنی خانه ای دارم . خداراشکر که سروصدای همسایه هارامی شنوم .این یعنی توانایی شنیدن دارم. خداراشکر که دخترنوجوانم ازشستن ظرف هاشاکی هست.این یعنی اودرخانه است ودرخیابان پرسه نمی زند. خداراشکر خداراشکر خداراشکر سلام این مطلب درباره جمعی ازمتخصصان است که درباره عشق یعنی چه ازکودکان بین۴تا۸سال پرسیده شده وجواب انهاوسیع ترازانچه شمافکرکنیداست. اززمانیکه مادربزرگم دچارارتروز شدودیگرنمی توانست خم شود وناخن های پایش رالاک بزندازان به بعدپدربزرگم این کاررابرایش انجام می داد.حتی وقتی دست خودش هم ارتروزگرفت واین یعنی عشق بچه ۸ساله عشق یعنی ان زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رابرای بابا میگذارد . بچه۵ساله عشق یعنی ان زمانی که به شخصی می گویی ازلباسش خوشت امده وازان پس هرروزان رامی پوشد. بچه۷ساله عشق یعنی ان زمانی که برای خوردن غذاباکسی بیرون میروی وبیشترچیپس خودرابه اومی دهی بدون انکه توقع متقابل داشته باشی . بچه۶ساله عشق ان چیزی است که دراوج خستگی لبخندبه لبانت می اورد. بچه ۴ساله وقتی کسی شماراعاشقانه دوست داشته باشد. بیان اسم شمادرصدای اومتفاوت است وتومی دانی که نامت درلبهای اوایمن است. بچه۴ساله عشق ان زمانی که مامان برای بابا قهوه درست می کند وبرای اطمینان ازخوبی طعمش کمی از ان می نوشد. بچه ۷ساله به سلامتی گاو چون نگفت من گفت ما به سلامتی کرم خاکی نه بخاطر کرمش بخاطرخاکی بودنش به سلامتی دیوار که هرمردی ونامردی بهش تکیه میکنه به سلامتی مورچه که تاحالاهیچ کی اشکش رو ندیده به سلامتی خیارنه بخاطر خ اش بخاطر یارش به سلامتی شلغم نه بخاطر شل اش بخاطر غمش به سلامتی هرچی نامرده که تا نامردنباشه مردشناخته نمیشه به سلامتی کلاغ نه بخاطرسیاهیش بخاطریک رنگیش به سلامتی سگ نه بخاطر پارسش بخاطر وفاش نظر شما ترانه جون گفت.به سلامتی دیوار محله که هنوز بعدازسالهانوشته دوستت دارم پاک نکرده اما کسی که شنید فردافراموشش کرد هدی جون گفت.به سلامتی خودت راین بوی میگه.به سلامتی سه کس:زندانی وسرباز بی کس به سلامتی سه تن: رفیقو ناموسو وطن فریده جون گفت.به سلامتی اونایی که زندگی خودشونوفناکردن تاماراحت زندگی کنیم نگارجون میگه.به سلامتی پسرهای قدیم که سبیل میذاشتن شبیه باباشون بشن نه پسرای الان که زیر ابرو بر میدارن شبیه مادراشون بشن زهراجون گفت.بخون به سلامتی هرچی عاشقه ۱به سلامتی سه کس.غریب.تنها.بی کس وبه سلامتی شمع که تا اخرش به پات میسوزه بچه زرنگ تهرون میگه.به سلامتی زنبور .زش برای زنم.نش برای نامردا.بش برای باتوبودن .وش برای وجدانم رش برای راستگوبودن. نسترن جونم گفت. به سلامتی هرچی عاشقه ارزوجونم میگه.به سلامتی پدرومادروبرادرم می نوشم که همه زندگی من اونا هستن که اگه قراره خداچیزی بهم بده فقط وفقط سلامتی اونا روبده بهم که ازهرچیزی توی دنیا باارزش توی دنیاباارزش ترن .





ادامه مطلب



| Design By: KHanOomi |




